تبليغاتX
بی خبر


 

 هیچ وقت دوست نداشته و ندارم که از شمار آن جماعت زنده کش مرده پرست باشم هیوقت اما احمد شاملو بزرگ برای من مرده نیست و نخواهد بود،من اولین کسی نیستم که ندیده و با خواندن و شنیدن آثارش شیفته او شدم آخرین آن ها هم نخواهم بود

همه چیز از صدای احمد شاملو شروع شدصدایی که راوی شازده کوچولویی بود که مرا مانند خودش از کار این آدم بزرگ هادرعجب بودم،اهلی کرد و بعد با صدایش که روایت آشنای "کاشفان فروتن جام شوکران "را می گفت مرا در دورانی که زندگی را نشناخته بودم به کنج تنهایی کشاند وتفاوت  آهن و احساس را به من شناساندمدت ها گذشت تا فهمیدم در آن روز ها گریه مادرم برای کیست!

هوای تازه بامداد در   سالگی دلم را لرزاندو شعر "پس از آنگاه زمین"خاطره ای هر چند لبریز اشک ، تکه های غرورم و تجربه پا نهادن در دو راهه تفریق را به یادم می آورد من شاملو را ندیدم و او را از بیت هایی که با جو هر بر کاغذ سرد نوشته شده بود شناختم اما اورا دوستش میدارم (عشق را فرصتی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوستت می دارد)و گمان هم نمی برم کسانی که شاملو را دیده اند هم بتوانند چنین ادعایی کنند

شاید مرثیه امرداد که کاتبش کسی است که ترنم ترانه و ترجمان فاجعه را از بامداد آموخته اندکی باعث تسلای ما شود

تبسم نخست اين سپيده را
چه كسي دزديده ؟
آنك !‌هميشه اي ديگر
بيدار باش دوباره ي دشنه
سنگ سار فانوس آينه
خاك تيره
بامداد واپسين را
آغوش گشوده است
مرداد درد را چگونه تاب آريم ؟
تولد تگرگ و ترانه هاي ترس
مدار نقطه چين تا نهايت دنيا
تابستان بي خورشيد
مرداد سرد را چگونه تاب آوريم ؟
آخر او آبروي جهان بود
تنها چراغ اين خانه ي بي چراغ
قاصد سلام و سرود
تا گهواره ي چند هزاره ي ديگر
نوسان بيداري يكي چو او باشد
مرداد سكوت را چگونه تاب آوريم ؟
براي گفتن نه
بايد هزار بله گوي بي بته را حريف بود
آموزگار بي تركه ي ترانه ها
خورشيد را پيش چشم اين اهالي نابينا گرفتي
مگر كه گرمايش
عظمت نور را به ضميرشان بنشاند
دريغا دريغ كه آنان
حرارت حقيقت را
شراره ي خوفناك دوزخي دور پنداشته بودند
مرداد حماقت را چگونه تا آريم ؟
رسام خط سرنوشت نسلي بودي
زاده شدم
بيشه از آوار ناگاه ملخ مي ناليد
پدران مي گفتند
در پس پشت پسته هاي نرسيدن باغي ست
كآذين شاخ درختانش
ميوه هاي سرخ جاودانگي ست
و آنجا سروري نيست
كآدمي را
به چيدن ميوه هاي باغ كيفر دهد
من از تمامي آن غم چاله ها گذشتم
نه به آز بلعيدن ميوه هاي باغ سوداي جاودانگي
كه جاودانگي
به هنگامي كه هر ثانيه چون دشنه اي بي مرهم فرود مي آيد
حماقتي ست دردآلود
تمامي راه را درنوشتم
به ديدن چهره ي خود در آينه ي چشمه ي باغ
چهره اي كه سايه اي عظيم را بر گرده ندارد
و آندم كه از مخاوت راه در مي غلتيدم
دست هاي بزرگ تو
سرپناه من شد
مرداد بي پناه را چگونه تاب آريم ؟
زوال دريچه ها را بنگر
بنگر كه بي تو
چگونه به مسلخ صخره مي كشانندمان با دو موج
شاعران تملق را بنگر
ستارگان يكايك شهاب مي شوند
و اينان هنوز سوگوار خون سياوش اند
مدح خال هندويش مي كنند سر به سرودي نو
يا لب فرو مي بندند
تا مبادا از ما بهتران
به دمب قباشان خورد
و يا به زباني چرب
چو سعدي
ساز پند بازرگان كودك مي كنند
مرداد لال را چگونه تا آريم ؟
ساده نيست شبزيان را
بر بام هاي عربده ديدن
به خاطر نيك دارم
كه چه شب ها
گريان و مظلومانه وار
به در كوفتي قرصي نان طلب مي كردند
و پدران ما چه با سخاوت
نان سفره را به قاتلان فرزندان خويش مي دادند
و مادرانمان از غصه مي گريستند
كه چه مفلوك زادگاني به دنيا هست
پدربزرگ شاهنامه مي خواند
مدح رستمي كه پسرش را
پاره ي تنش را
ناجوانمردانه كشته بود
و تو آن روزها
از بيداد پنجه زار خزان
بر گلوي شقايق ها
مي گريستي
مرداد بغض را چگونه تاب آريم ؟
گريستن را گاهي توان آن نيست
تا ترجمه ي اندوه آدمي باشد
هزار دريا را به بدرقه ات گريستند
اين خلق ناسپاس
كه آينه ي خاموشي ايشان بودي
تنها سروي كه بار گران برف را
سر خم نكرد
در زمهرير دير سال اين گستره
اما جذاميان آينه را دوست نمي دارند
چرا كه شوكران حقيقت خويش را
در آن مي نوشند
هيچ دستي سپر بلاي ت نبود
در ميانه ي آن همه سنگ انداز
مرداد بيداد را چگونه تاب آريم ؟
قناري مغموم حنجره ات
نرده هاي ناگزير را
باور نداشت
اين خلق در سوگ خويش مي گريستند
آري
كه سرگذشت ايشان
همه در سكوتي بلند
از سر گذشته بود
مگر به دقايقي زودگذر
كه چوپان دروغگوي تازه اي را
به بع بعي ديگر
سپاس گفته بودند
مرداد بي فرياد را چگونه تاب آريم ؟
ما
شرمساران ابدي تاريخيم
تو اما
صدايي هميشه اي
در دامنه ي زبان بريدگان
كودكان هزار تقويم نيامده
حسرت به خواب هايي مي برند
كه تو در بيداري مي ديدي
طليعه ي هميشه ي بامدادي
كلامت به رنگ سپيده دمان است
و عاشقان
در سايه ي عظيم تو آفتاب مي گيرند
با من بگو
مرداد بي بامداد را چگونه تاب آريم ؟

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ـ_____________________________________________________________

 

از چه می ترسند

 

نمی توانم احساسی را که بادیدن گشت های ارشاد و نیروی انتظامی در امام زاده طاهر پیدا کردم با کلمات و واژگان حتی با فریاد ها و نقرین ها بیان کنم .از چه  می ترسند ؟!!!! از اینکه مبدا عده ای بوی آزادی را که در شعرهایش جریان داشت احساس کنند

 

آه .تو می دانی

       میدانی که مرا

سر بازگفتن بسیاری حرف هاست

 

با هر ثانیه که میگذشت حلقه ای که در اطراف مزار آن غول رنج بود بزرگتر میشد و ترس بیشتر فرستادگان اربابان ستم را فرا می گرفت من در این فکر بودم که آنان که امروز در اینجا جمع اند و شعر های او را (با غلط) و شعرهای خود را با سینه ای سپر شده و سیگاری در دست و......... می خوانند آیا درکی از اندیشه او دارند (در دل و ذهنم سمفونی متضادی شروع به نواختن کرده تو به جوانان میدان میدادی خودم از زبان یغما گلرویی شنیدم و هالا من دارم آنان را ملامت میکنم!  و آن بانوی مغرور و بزرگ تو ،آیدا، مرا متوجه کرد)

 

آنان حلقه نا گهان به زیر هجوم فرستادگان ارباب ستم رفت و به گفته یکی از همان فرستادگان  که نام تو را هم به درستی نمی دانست برای چندمین بار کسانی که برای ادای احترام به تفکر تو بر سر مزارت آمدند را برای آنت که مبدا بوی آزادی را حتی از دنیای دیگری استشمام کنند به اجبار دور کردند و عده ای را هم حتما به بدند کشیدند و من زیر لب هم آهنگ با همان سمفونی متضادبا خود گفتم: مرداد حماقت را چگونه تاب آریم؟

 

   چه بگویم؟ سخنی نیست

 

پشت درهای فرو بسته

 شب از دشنه و دشمن پر

به کج اندیشی

                 خاموشی نشسته ست

 

پ.ن:نیروهای انتظامی ۳ دوربین را شکستندو یک زن و شوهر را هم به دلیل اعتراش بازداشت و البته چند متر آن طرف تر آزاد کردند و از ۹۰درصد حاضران در محل تعهد گرفتند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



اگر چه که که مدتی است تب و تاب آمدن و یا نیامدن کریس دی برگ و برگزاری کنسرت مشترک با آریان برای مدت کوتاهی در ایران فروکش کرده اما با این وجود نمی توان اثری که حضور این خواننده مطرح جهانی و اجرای زنده به همراه یک گروه ایرانی بر روی او ضاعو احوال موسیقی ما خواهد گذاشت را نا دیده گرفت

،پس از انتشار آلبوم چهارم آریان که شامل قطعه ای بود که به همراهی کریس دی برگ اجرا شده بود و سفر کوتاه کریس دی برگ که در سکوت کامل خبری انجام شد،حاشیه سازی ها از داخل و خارج کشور برای گروه آریان و کنسرت مشترک آنها آغاز شد از ابتدا انتشار خبر همکاری مشترک آریان و کریس دی برگ بسیاری این خبر را ترفند آریانی ها برای بقا می دانستند و تصاویر منتشر شده از کلیپ تصویری این قطعه را مونتاژ شده می دانستند،بعد از تایئد خبر همکاری کریس دی برگ با آریان از طرف سایت شخصی کریس دی برگ و پس ازپایان سفرش به ایران و بازگشت وی به وطنش سایت های مختلف خارجی او را یکی از حامیان گروهک تروریستی منافقین اعلام کردند و حذف اسم این گروه تروریستی از فهرست گروه های تروریستی خبر حمایت کریس دی برگ از آن ها را تحت شعاع قرار داد تا اینکه سر انجام کریس دی برگ با ارسال نامه ای هر گونه ارتباط با این گروه را تکذیب کرد پس از آن شایعه دیگری مبنی بر این که کریس دی برگ هیچ کدام از سالن های ایران را برای اجرای کنسرت نپسندیده و حاضر به اجرای برنامه در آنها نشده بر سر زبان ها افتاد که آن هم توسط محسن رجب پور مدیر عامل شرکت ترانه شرقی و مدیر برنامه های گروه آریان تکذیب شد . در حال حاضر گروه آریان تنها گروه موسیقی پاپ و شاید تنها عنصر موسیقیایی بین المللی پاپ ایرانی باشد و همکاری با کریس دی برگ باعث خواهد شد تا انها بتوانند در کنار مخاطبان داخلی توجه مخاطبان بین المللی را به خود جذب کند . با کنار گذاشتن تمام حاشیه های ایجاد برای گروه آریا و کریس دی برگ برای اجرای کنسرت مشترک در تهران باید دید که در ایران شرایط برگزاری کنسرتی این چنینی آماده است یا خیر که در این جا منظور از شرایط تنها امکانات فنی نیست بلکه فرهنگ سازی برای برگزاری این نوع کنسرت ها می باشد. کریس دی برگ یک خواننده بین المللی و پرطرفدار است و در تاریخ موسیقی ما چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از انقلاب اسلامی همکاری با این چنین خوانندگانی کاملا بی سابقه است و برگزاری این کنسرت قطعا با استقبال شدید مردم رو برو خواهد شد و این در حالی است که ما در کشورمان به دلیل اختلاف سلیقه ما بین کنسرت گزاران و نهادهایی (مانند وزارت ارشاد،مسئولینسالن،نیروی انتظامی و....)برای برگزاری کنسرت با مشکل روبرو می شویم و این در شرایطی است که اگر کریس دی برگ برای اجرای مشترک زنده با گروه آریان به ایران بیاید(که به گفته محسن رجب پور حتما خواهد آمد ) و اگر قرار باشد اختلاف سلیقه موجود ادامه یابد و باعث لطمه وارد شدن به کنسرت بشود اعتباری که آریان به عنوان تنها نماینده موسیقی پاپ ایران در سطح بین المللی به دست آورده از بین خواهد رفت و دیگر هیچ گاه شاهد چنین اتفاقات نادری در موسیقی (مثل حضور کریس دی برگ در ایران حتی به عنوان توریست) نخواهیم بود و از همه مهم تر بهحیثیت ونام کشور خودمان خدشه وارد خواهد شد . بنابر این انتظار می رود که برای سر بلندی و اعتبار نام کشور خودمان هم که شده است اگر اختلافی ما بین نهاد های ذی ربط برای برگزاری کنسرت وجود دارد کنار گذاشته شود تا این کنسرت سر آغازی برای پیشرفت موسیقی ایران در عرصه های جهانی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 18:14  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



1 ـ موسيقي کلامي جهاني است. صداي ساز، در هر جايي از اين کره خاکي که به گوش برسد، ناخودآگاه دل و گوش را مي لرزاند. با آنکه هر جغرافياي فرهنگي، آلات موسيقي و نغمه هاي ويژه خود را دارد، اما اين دليل نمي شود که ما  ايراني ها، نغمه ها و آواهاي چين و ماچين را نشنويم و از آن لذت نبريم و از شنيدن آوازهاي آمريکاي جنوبي، به شعف نياييم.
به همين خاطر است که موسيقي، بهترين بستر براي ارتباط ميان دو ملت است. شايد کوليهاي نوازنده، اولين سفيران فرهنگي بودند که با نواي سازهايشان اندوخته هاي دل و جان خود را در جهان منتشر کردند. امروز هم موسيقي بي واسطه ترين پديده فرهنگي است که مي تواند پيوند ميان دو ملت را برقرار کند.
در اين سالها که انديشمندان سياسي در فکر برخورد و يا گفتگوي تمدنها هستند و فرضيات خود را در بوق و کرنا مي کنند، هيچ ابزار و محملي چون موسيقي نمي تواند پلي ميان دو فرهنگ و انديشه باشد. چرا که صداي سازها و نغمه ها نياز به آشنايي با زبان هيچ ملتي را ندارد و شنونده اهل هر جا که باشد صداي تار و گيتار و سي تار را به گوش جان مي شنود.
حال وقتي که مي شنوي يکي از آن سر عالم که انگلستان است به اين سر عالم آمده که ايران باشد و يک ترانه مشترک را به دو زبان اجرا کرده، بايد حق داد که شعف زده شويم و فکر کنيم که حتما اتفاق فرخنده اي افتاده است.
شکي نيست که حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي ترانه اي با گروه آريان رخدادي کم نظير است. ممکن است در جغرافياي فرهنگي اروپا و آمريکا اين اتفاق چندان غريب نباشد. اما در اين سوي عالم وضع کمي فرق مي کند. اين يعني ارتباطي مستقيم ميان دو ملت، دو فرهنگ. فرهنگي که چکيده نگاه شرق به جهان است و ديگري فرهنگي که نماينده تفکري فاخر و اصيل در اروپاست.
 
2 ـ موسيقي در ايران به ندرت برگرفته از رفتارهاي اجتماعي مردم و بيشتر حکم گرم کننده محافل را داشته است. حال اين محفل، از آن پادشاهي باشد و يا درويشي، در اصل ماجرا چندان توفيري نمي¬کند. البته چند استثنا هم در تاريخ 150 ساله اخير مي بينيم که موسيقي در شکل گيري رفتارهاي اجتماعي و سياسي مردم تاثير گذار بوده و خود ملهم از آن وقايع اثري را خلق کرده است. مي توان به انقلاب مشروطه و انقلاب سال 1357 و دوران جنگ با عراق اشاره کرد. غير از اين موارد که البته تاثير و تأثر آنها در موسيقي در برخي مواقع گذرا و در برخي قطعات موسيقي هم ماندگار بوده است، بخش مهمي از تاريخ موسيقي ما را در بر مي گيرد.
در اينجا بايد به اين موضوع اشاره کنم که مقصد ما در اين مجال، موسيقي پاپ و تاثير گذاري اجتماعي آن است. مثالهايي که آوردم بيشتر به موسيقي رديفي ما بر مي گردد که در قالب موسيقي کلاسيک ايراني مي توان آن را دسته بندي کرد.
موسيقي پاپ در دوران حضورش در جامعه موسيقي ايران، چندان متفکرانه به پيش نرفت و حاصل آن هم در جامعه, غير از گذران اوقات و سرگرمي چيز ديگري نبود. ( البته بگذريم از مواردي که اندک اند و مي توان در مطالعات موردي به آنها اشاره کرد. در اينجا منظور کليت پديده اي است که از آن به موسيقي پاپ ايران تعبير مي کنيم.)
اما موسيقي در غرب، در بسياري از مواقع تحت تاثير يک واقع سياسي و يا اجتماعي، واکنش نشان داده و نهايت اثري را شنيده ايم که حتي براي مدت کوتاه تاثير گذار بوده و نشان دهنده هوشياري سازندگانش نسبت به وقايع اجتماعي بوده است.  
شايد از اين جنبه، تطبيق موسيقي ايران و غرب، قياسي غير علمي و نامنصفانه باشد. چرا که ساختارهاي اجتماعي ايران و غرب و بن مايه هاي موسيقايي و ريشه هاي بومي و انديشه مندانه ساخت ملودي ها و سرايش ترانه ها آنقدر با هم متفاوت اند که به دشواري بتوان رد مشترکي ميان موسيقي پاپ ايران و غرب يافت. اما با همه تفاوتي که ميان نگاه و حاصل کار وجود دارد، مي توان در يک موضوع عَرَضي ميان آنها پل زد و مقايسه اي هم انجام داد. اين فصل مشترک، تاثيرات اجتماعي موسيقي است. اين تاثيرات بالطبع متقابل است. آنچه يک آهنگساز به عنوان ماده خام ساخت ملودي از اجتماع مي گيرد و در نهايت آنچه او به جامعه ارائه مي کند، مي تواند در يک فرايند پيچيده انساني و فرهنگي بررسي شود.
در اينجا اين پرسش به ميان مي آيد که وقايع انساني و اجتماعي تا چه اندازه بر توليد و ساخت يک اثر موسيقي موثر است؟ سپس بايد به اين برسيم که تحولات رفتاري و نگاه انسان هنرمند به جامعه در خلق يک اثر موسيقي تا چه حد موثر است؟ مي بينيد که با دو پارامتر بيروني و دروني مي خواهيم به خلق يک اثر موسيقي نگاه کنيم. اينکه کدام يک از اين دو مبناي نگرش، در خلق اثر موسيقي موثرترند، مي¬بايد آثار و پيشينه آنها را نگاه کرد تا به نتيجه اي سالم و دقيق رسيد.
آنچه مسلم است اينکه، يک واقعه انساني ـ اجتماعي در بستر تاريخ و جامعه، مولد يک اثر هنري است و اين  چيز غريبي نيست. در ادبيات و سينما و نقاشي و موسيقي، نمونه هاي بسياري را مي توان شمرد. اما آنچه به غناي يک کار هنري مي افزايد، نگاه انسان هنرمند به آن واقعه است. در اثر هنري اگر به دنبال کاري خلاقانه و نگاهي هنرمندانه به معني آفرينش يک انديشه باشيم، حضور انسان را در متن يک واقعه به وضوح مي بينيم.
3 ـ برگرديم به آريان و کريس دي برگ و موسيقي پاپ. موسيقي پاپ، همانگونه که از نامش بر مي آيد، با عموم مردم سر و کار دارد. يعني موسيقي مردمي است که مي توانند اهل هر فرقه و انديشه و طبقه اجتماعي و اقتصادي باشند. پس بالطبع آنچه در اين موسيقي شکل مي گيرد، نيازهاي عادي و عواطف ساده مردم در قالب يک ملودي و ترانه سبک است. اين نيازها دقيقاً در ترانه ها و ملودي هاي موسيقي پاپ خود را نشان مي دهد.
با توجه به شواهد و تاريخچه مختصر موسيقي پاپ ـ که هنوز به صد سال هم نرسيده ـ  مي توان خاستگاه موسيقي پاپ را شهر و تمدن مدرن دانست.
اگر موسيقي قرن نوزدهم، در شکل موسيقي کلاسيک ـ هنر طبقه اشراف و روشنفکران ـ و موسيقي محلي و فولکلوريک ـ موسيقي مردم عادي و روستايي ـ  شنيده مي شود، موسيقي ديگري از دهه هاي  نخستين قرن بيستم شکل مي گيرد که نه در قالب کلاسيک است و نه به نغمه هاي محلي و روستايي مي ماند. شکل و محتواي اين موسيقي که به نظر من بر گرفته از فرهنگ شهرنشيني و آپارتمان و اتوموبيل و سرعت است، مبناي ديگري را در موسيقي جهان  مي سازد که تا کنون به جاي مانده و طرفدارنش هم ازدل طبقات شهر نشين جوامع بوده اند.
موسيقي جامعه روستايي ـ و يا به تعبيري موسيقي و محلي و فولکلوريک ـ مختصات خود را داشته و دارد. همان آرامش و شادي دروني روستا و طبيعت را به شنونده مي رساند. اما اين موسيقي در صداي بوق ماشين ها و برق نئون ها و زير سايه برج ها ر خيابان هاي شهر، هم ساز نيست و نغمه اي ناساز است. پس شهر موسيقي خود را مي خواهد. آنجا دشت و دمني نيست که چوپاني دِلِي دِلِي کند و يا عاشقي کولي، ساز بر دوش، نغمه اش را در گلو بريزد.
موسيقي پاپ، نياز موسيقايي جامعه جوان شهري است. ترانه هاي عاشقانه، ترانه هايي که موقعيت انسان معاصر را در شهر صنعتي با آسمانخراش هايش تصوير مي کند، ترانه هايي که نگاه گوينده اش به جهان و هستي را موسيقايي مي کند، ترانه هايي که از جنگ متنفراند، ترانه هاي انقلابي و سياسي و ... همه در دل موسيقي پاپ جا مي گيرند. اما آنچه در موسيقي پاپ در همه جاي دنيا حرف مشترک است، انسان است.
اهل موسيقي پاپ در همه دنيا، راوي موقعيت انسان معاصر در جهان اند. انساني که عاشق مي شود، رقيب دارد، معشوق دلش را مي شکند و بي وفايي مي کند، دوستش، برادرش، پدرش، همسرش و کودکش در جنگ کشته مي شوند، انساني که از فقر و محروميت دلش به درد مي آيد و زجر مي کشد... اين يعني نگاه انسان هنرمند، به انسانهاي زنده در جهان امروز ما.
4 ـ اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، آورده هاي بسياري را در فرهنگ و موسيقي ما به دنبال دارد.
نزديک شدن ما به موسيقي جهاني و رسيدن به معيارهاي پذيرش يک موسيقي پاپ سالم، يکي از مهم¬ترين نتايج چنين اجرايي است. اينکه ما در منظومه موسيقي پاپ جهان چه مقام و جايگاهي داريم و آيا غير از ايرانيان مقيم در خارج از کشور، غربيان هم به جز کنجکاوي، ارتباطي با موسيقي پاپ ما برقرار مي کنند يا نه؟ بحثي است که با اجراهاي مشترک گروه هاي ايراني و خارجي مي تواند به جرياني موثر در رشد موسيقي پاپ ما و علاقه مندي ديگران به موسيقي ما کمک کند. نکته ديگر در اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، پيوند دو نسل از شنودگان موسيقي در ايران است. بي شک آريان، گروه موسيقي نسل جوان است. لحن دوستانه، ارائه ترانه هاي ساده، بيان لطيف عواطف و خواسته هاي يک جوان با زباني ساده و ملموس، از ويژگي هايي است که توانسته پيوند خوبي ميان گروه آريان و نسل جوان برقرار کند.
اما کريس دي برگ در ايران به اندازه اي شناخته شده هست که تضمين کننده فروش يک آلبوم باشد. اما او خواننده اول نسل جوان ما نيست. او خواننده محبوب يک نسل پيش تر است که اصلا مواجهه اش با موسيقي به کلي با  نسل جوان امروز متفاوت بوده است. اگر يک نسل پيش براي پيدا کردن و شنيدن يک آلبوم از کريس دي برگ بايد هزار مکافات مي کشيد، نسل جوان امروز، آلبوم صوتي و تصويري گروه آريان را با بهترين کيفيت و شرايط مي خرد و در هر جايي هم که خواست مي شنود. پس اين دو نوع مواجهه با موسيقي در دريافت آنها از موسيقي هم اثر مي گذارد. پس آن نسل پيشين در شرايط مساوي نمي تواند شنونده آريان باشد و فکر مي کنم کريس دي برگ را ترجيح بدهد. کريس دي¬برگ نوستالژي دهه 60 آن نسل پيش است و حالا حضورش در ايران و شنيدن صدايش با يک گروه ايراني مي تواند به اندازه حضور ديه گو مارادونا در ورزشگاه آزادي و يا رابرت دنيرو در سينما آزادي جذاب باشد.
حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي برنامه مشترک با آريان به هر دليلي که باشد و دعوت از سوي کارگزار ايراني انجام شده باشد و يا آريان، انتخاب کريس دي برگ باشد، در ثمرات آن براي موسيقي پاپ ما و به خصوص گروه آريان تاثيري نخواهد داشت. چه بسا که انتخاب آريان از سوي کريس دي برگ براي آريان و موسيقي ما اهميت بسيار دارد و در حالت ديگر، انگيزه هاي ديگري مانند استفاده از شهرت کريس دي برگ و شهرت خواهي جهاني آريان را بشود حدس زد.در حالت اول  شهرت جهاني کريس دي برگ انگيزه اي قوي براي پذيرش اين کار است. او نه تنها در ايران بلکه در تمام جهان هنرمندي با شخصيت و محبوب است. کمتر کسي را مي توان در ايران سراغ گرفت که اگر ترانه اي هم از او نشنيده باشد، نام و کارش را نداند. در اين حالت دو تير به هدف مي خورد؛ هم آلبوم در ايران به خوبي مي فروشد و هم موسيقي پاپ ايران و گروه آريان جهاني مي شود.
آريان اولين گروه پاپ منسجم ايراني بعد از انقلاب است. چرا که عمده پاپ خوان هاي ما منفرد عمل کرده اند و در نهايت همکاري يک خواننده و آهنگساز بوده است.
آريان در اين مدت فعاليت، همانند اسلاف خود در موسيقي پاپ از عشق و اميد و غم هجران و دوري و گاهي هم از بودن و وصل گفته اند. در اين بين، ترانه هايي هم از وطن و حضرت علي هم مي شنويم. آثار آريان در اين مدت، بخش قابل توجهي از جريان موسيقي پاپ امروز را مورد توجه قرار داده است. آرامش در اجراي آنها و همانطور که گفتم ترانه هاي ساده و عاطفي، در ميل جوانان به اين گروه بي تاثير نبوده است. گروه آريان چون خود جوان بودند ( و هستند ) آنچه را هم مي ساختند و اجرا مي کردند، شکلي جوانانه داشت. اين درشکل و محتوا خود را نشان مي دهد.
اما کريس دي برگ موسيقيداني پيامبر وار است. او آموزه هاي مذهبي قوي دارد. اين آموزه ها در کار او به وضوح ديده مي شود. کريس دي برگ مي خواهد منجي انسان امروز باشد و مدام به او هشدار مي دهد از وضع جامعه امروز. در ترانه هايش از جنگ متنفر است و براي او جنگ در عين بي عقلي است. او براي لبنان هم ترانه مي سازد و مي خواند.
در ترانه هاي کريس دي برگ، انسان موعود ظهور مي کند. او آموزه هاي مذهبي خود را در آثارش با لحني پيامبر گونه مي خواند. او به آرمانهاي بزرگ انساني مانند عدالت و آزادي پايبند است. اما با اين همه از آسمان به زمين هم مي آيد و جامعه خودش را با همه زشتي هايش تصوير مي کند. دلش از فقر و خشونت به درد مي آيد و به دنبال نيکي در جهان امروز است. مي خواهد که ؛ دوستش، محبوبش، معشوقش و در يک کلام انسان در کنارش باشد. او نياز انسان امروز را عشق مي داند. اينها مضمونهاي اصلي و بن مايه هاي فکري کريس دي برگ به عنوان يک موسيقي دان نيکي خواه است. ( البته بررسي آثار و افکار کريس دي برگ زماني فراختر از اين مي طلبد.)
شايد در ظاهر ميان آنچه گروه آريان به دنبال آن هستند با چيزي که در منظومه فکري کريس دي برگ مي گذرد فاصله بسياري باشد. اما عشق، اميد، دوست داشتن، بخشيدن، شب، و از همه مهم تر شادي دروني انسانها موتيف هاي مشترک ميان آريان و کريس دي برگ است.
در کنار شهرت کريس دي برگ در کسوت يک خواننده برتر در جهان، نظام فکري و ايمان خواهي او در آمدنش به ايران بي تاثير نبوده است. او خاور ميانه را براي اجراي برنامه هاي موسيقي خود انتخاب کرده و اين در راه صلح خواهي و دوري از سياستهاي جاري در روابط ميان کشورهاست.
http://namayebaz.com/index.php?option=com_content&task=view&id=14&Itemid=5
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:21  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

آریان پس از 4 سال سکوتش را با همراهی کریس دی برگ شکست 

 گروه موسیقی آریان پس از گذشت 4سال از انتشار آلبوم سوم، اقدام به انتشار چهارمین آلبوم خود با نام "بی تو با تو" کرد.

، گروه آریان از اولین گروه های فعال موسیقی پاپ کشور مان محسوب می شود و اکنون بعد از گذشت 10 سال از آغاز موج فعالیت در عرصه موسیقی پاپ در ایران همچنان یکه تازی اش را در عرصه فعالیت گروهی موسیقی حفظ کرده است؛ اگر چه بسیاری عقیده داشتند، این گروه پس از لغو کنسرت شان در اردیبهشت سال 84 در باشگاه انقلاب و مواجه با خسارتی چند صد ملیون تومانی هرگز توان حضور دوباره در عرصه های موسیقی را نخواهد داشت.
 اما آریانی ها که همیشه با ارائه ایده های مبتکرانه همه را غافلگیر می کردند این بار هم با همکاری کریس دی برگ و برای ارائه آثار بین المللی گامی تازه و بی سابقه در تاریخ موسیقی کشورمان برداشته اند.
 
آلبوم چهارم آریان آلبومی متفاوت با سایر آلبوم های این گروه است،این آلبوم شامل 14 قطعه است، آنان با حفظ سبک و سیاق گذشتشان چند قطعه هم در قالب های آراند بی، اَ پیانو و... ارائه کرده اند، به اضافه قطعه ایی با آهنگسازی کریس دی برگ که مضمونی انسانی داشته و می توان از آن به عنوان قطعه ویژه آلبوم یاد کرد.

شرکت ترانه شرقی تهیه کننده آثار گروه آریان آلبوم 4این گروه را در قالب بسته ای کامل شامل قطعات صوتی این آلبوم و نما آهنگ های تهیه شده از قطعات این اثر به اضافه یک قطعه 37 دقیقه ای که شامل ناگفته های تهیه کننده و اعضای گروه آریان است که در این بخش به بسیاری از سوالات در خصوص این گروه پاسخ داده شده است.
 
با عرضه آلبوم 4 گروه آریان و تأیید خبر کنسرت مشترک آریان و کریس دی برگ به نظر می رسد، در آینده باید منتظر درخشش  گروه آریان در عرصه های جهانی باشیم.

 

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:1  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دفتر خاطرات بر زمین افتاد

   گل ها بی اعتماد

           به دست کهن باد

               شاخه های خشکیده آبستن

           در حسرت ویار بهار سبز

              رود خشکیده کوچه با اشکهای جاری

                     سراغ چشمه های جاری کویر را می گرفت

 

 

 

دفتر خاطرات را باد برد

  گل ها از تیغ های تیز خود ترسیدند

    تمام نیم تنه درختان قطع شده

                           یاد ایام بی قلمی کردند

             

                         لبهای خشکیده پسرکی قیمت ارزان

                         ارضای دل شکته اش را از روسپیان می پرسید

 

 

دفتر خاطرات پاره شد

  گل ها از ترس و تنهایی پژمردند

      خاک به دنبال درختان می گشت

 

     بازهم در جایی دوردست تر از این جا

             دفتر خاطراتی بر زمین می افتد

                                                     فراز انصاری(سروش هدایت راد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

 

یکی بود قصه نبود توی مرگ لحظه ها

منتظر نشسته بود

 

یکی بود گریه نبوداما بار سنگینی غم

چشاشو بسته بود

 

چشاش، از رنگ معصوم خدا قد خیال

من یه ذره کم رنگ تر بود

 

خودش، نرم تز از غرور گل از رخ

ندیده عشق قشنگ تر بود

 

یکی بود قصه نبود،راست بود

خیال نبود

 

پشت دیوار خاطره ها خواستنش

محال نبود

 

ازکجا اومده بود بدون اون گریه خیس

ازکجا دوییده بود میون هرچی هست و نیس

 

یکی بود گریه نبود،اشک نبود، هق هق نبود

تنها بود و پر غم ،مثل من ، ولی عاشق نبود

 

 

                                               فراز انصاری(سروش هدایت راد)

 

پ.ن :می بینید چه به سر ترانه هایم آمده.....................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



                                                                

                                                               "دل از آسمان بردار که وحی از خاک است"

                                                                                                     احمد شاملو

 

دیدی باز آسمون زد زیر قولش

دیدی باز عاشق شد از سر هولش

دیدی مشق ستاره رو ورق زد

دیدی به جای ابرا رعد و برق زد

دیدی بازم دلش به حال کوه سوخت

دیدی به حسرت جنگلا چشم دوخت

دیدی عمر شبو بازم یلدا کرد

دیدی غم از دل عاشقا وا کرد

دیدی آبیشو به دریا ها بخشید

دیدی زخم به غرور کوه نکشید

دیدی به خاطر زمین چه گریه ها کرد

دیدی باز به زخم سکوت گلایه ها کرد

دیدی باز آسمون زد زیر قولش

دیدی باز عاشق شد از سر هولش

 

 

 پیشکش به آرش پورشعبان و ترانه زمینش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:54  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

                                                                                 دروغی ترین خداحافظی زندگی ام

 

خداحافظ اینجا دیگه هیچ کس نمی خنده

چشمای گریونم هیچوقت به کسی دل نمی بنده

 

 

خداحافظ این اشکا واسه من تازگی نداره

خیال نکن از غم  رفتن تو داره می باره

 

خداحافظ باور کن این گریه ها مال تو نیس

پابه پای گریه هام مرثیه خداحافظی ننویس

 

خداحافظ این دفعه برای آخرین بار

مثل همه که می رن برو خدا نگهدار

 

 

خداحافظ من یاد چشمات نمی افتم

باور کن یاد خنده هات نمی افتم

 

خداحافظ برو تو هم مثل بقیه

باورکن دوری از تو چیز کمیه

 

 

خداحافظ این دفعه برای آخرین بار

مثل همه که می رن برو خدا نگهدار

 

                                                                            

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



شعله کبریت

زندگی سرد

ثانیه ها مانند برزخ

زندگی من،تلخ

توده افکارم طوفانی

درد، زندگانی

 درهر نگاهم

حضورت را

                وجودت را

                             در آیینه احساس می بینم

 

شعله کبریتی را در تاریکی زنده می کنم

عمر روشنی های اطاق کوتاه است

افکارم طوفانی

حواسم نیست

کجایی، مادرم از در آمد

باز نیستی

در دلم می گویم کاش بیرون بروی

 

                                             


من تهی از آرامشم

ثانیه بادام تلخ

حرف ها پر کنایه پر ایهام

زندگی طعم برزخ می دهد

طعم یک بادام تلخ

هجو ویخ

                                               


شعله کبریت

هم چنان آشفته ام

در کنج قفس تنهایی

به دنبال آزادی می گردم

 

          صدایت

                          احساست

                                       دیگر آن ها را هم نمی بینم

من و یک شعله ی کبریت

روشنی،یادم نیست

                                             


من وقلم وکاغد در تاریکی

من و وسوسهء یک شعر جدید

این بار در تاریکی با نگاه تردید

قافیه ها چه می گویید

                 بیت ها

مصرع ها

خموش  شوید

غرور تو چه میگویی

آه ،بشکن به درک

شعله کبریت

کاغذ ها سوخته

چرا شعله کبریت؟

چرا روشنی؟

من در جهنم ،در برزخ

بهشت را می خواهم

خدا را پیدایش کنید

من وبهشتوحسرت خوردن سیب

من و بی حضورش

نه!!!

نمی خواهم

من و وسوسه زندگی                     

                                                                                فراز انصاری

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:35  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دلم می خواست وبلاگ را به روز کنم اما حوصله نوشتن نداشتم به سایت خبرگزاری سر زدم و بخش تازه ای با عنوان کارنامه سال ۸۶ را دیدم و کلیک کردم کار جالبی بود اما با دیدن بخش همراه با دبیران سرویس سریع رفتم  به بخش فرهنگی(که دبیرش خواهر خودم باشه)

 

 

بقیه شو بخونید من نمی گم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:25  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دوست میداشتم تا در آغاز فصل بهار بهاریه مینوشتن اما شاید چون راده زمستانم و زمستان را به اندازه بهار دوست می دارم بهاریه نوشتن همیشه برایم دشوار بوده خوب به یاد دارم پارسال مجلات زیادی (اتفاق نو ، ،همدل،خانواده شادو......)  در روز های پایان سال یادداشت یا به قول خودشان بهاریه بنویسم و من هم به دلایل گوناگون این کار را نکردم و حتی از نوشتن بهاریه برای مجله ترانه ماه که آن روزها به نوعی دبیر تحرییه و معاون سر دبیرش(که همیشه غایب بود) خودم بودم هم خود داری کردم و حالا که حرفش پیش آمد به راحتی  و بدون هیچ خجلتی اعتراف می کنم که ترانه ماهی که این روزها به سردبیری  داریوش شهریاری منتشر می شود بهتر از آنیست که ما منتشر می کردیم هرچند که معتقدم ترانه ما همیشه بهترین بوده اما به هر حال .....

 

                                                  *****************

حالا که نوشتن این بهاریه را از سر گرفته ام 3 ساعت از تحویل سال می گذرد.

بهارهایی که دیده ام به صورت اپیزودی 19تایی!!!!!!! در سالن خاطراتم جان می گیرد؛ گذر زمان را به شدت احساس می کنم و در بلاتکلیفی بین تزس و دل شوده دست و پا می زنم..................................

 

 

پ.ن:خودم از این مزخرفات خوشم نیومد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:19  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



به هنرمنداني كه بي‌هراس عشق را امضاء كرده‌اند نه اين بار به خاتمي نامه نمي‌نويسم، و به حجاريان، و به دانشجويان كوي، و به روزنامه‌نگارن بيمناك، و به كتاب‌هاي در انتظار تخمير، و به نويسندگان ممنوع، و به معلمان مظلوم و به كارگران محروم ... اين بار به تو مي‌نويسم، به تو كه بيش از همه مي‌ديدمت، هر ماه و هر هفته و هر روز، اما هرگز، هرگز فكر نكردم مي‌شود به تو هم نامه نوشت ...
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:45  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

 

خسته ام و دلگیر، اگر با چشمان خودم حضور هنرمندان را در دفتر منیژه حکمت ندیده بودم  اگر شور و شعف و ابراز نا رضایتی اقلیت آن ها را ندیده بودم  حتماباور می کردم که آن لیست اسامی بلند بالا 170 نفری دروغ است و حقه سیاسی بیش نیست

اما 5 شنبه بودم و دیدم که هنرمندان آن نامه را امضا کردند و جالب  برایم این است که کسی که مثل بهاره رهنما که باتوجه به انکه همکاریش با صدا و سیما از آنان که حضورشان را تکذیب کردند بیشتر است  و با این وجود  با نوشتن نامه ای جداگانه حمایت دوباره اش را از یاران خاتمی اعلام کرد .

خوب به خاطر دارم یکی از حامیان سرسخت دولت نهم ، صدا و سیما را ستاد بحران ساز برای دولت نهم نامید و از حرکت های ضرغامی به طرز شدیدی انتقاد کرد  اما برایم جای سوال دارد که چرا وقتی حرکت جسورانه از سوی هنرمندان را شاهد بودیم  بلا فاصله دست به کار شد و به اسم در پیش گرفتن سیاست بی طرفانه با نشان دادن چهره هایی از میان هنرمندان که مشخص نیست  چرا حاضر به تکذیب  آن چه انجام داده اند شده اند  چهره اصلاح طلبان را مخدوش کرد.

صدا و سیما در  واقع  سعی به بی  اعتبار کردن اصلاح طلبان و به نوعی  هنرمندانی که محور اصلی این حرکت بوده اند ،کرده است ظاهرا سیاست بی طرفانه صدا و سیما به معنی  حمایت آشکارا  از اصولگرایان است و البته سیاست صدا و سیما در گذشته هم همین گونه بوده ؛ قطعا همه سانسور کردن فیلم انتخاباتی دکتر مصطفی معین را در هنگام انتخابات ریاست جمهوری به یاد دارند که به نظرمی آید هدف از آن حرکت چیزی جز خدشه وارد کردن به چهره کلیدی ترین کاندیدای اصلاح طلبان نبوده است و در این 2 سال اخیر هم با تهیه گذارشات مکررر و پر آب و تاب سفر های استانی هیئت دولت بدون انتقاد از هزینه این سفر ها ونشان دادن درد مندی  مردم آن نواحی  به خاطر نا لایقی مسئولین گذشته و سرور و شادمانی بیش از اندازه آن ها ، به خاطر حضور فرشته نجات در جمعشان و حل شدن 90% مشکلاتشان؛ حمایتی بی نقص از دولت انجانم میدهد و این در حالی است که در زمان دولت 8 نه تنها حمایتی از دولت نمیشد بلکه جریانی بالعکس در صدا و سیما حاکم بود  .

خبرگذا ری هاو نشریات حامی دولت نیز که در هنگام این حرکت جسورانه هیچ گونه  عکس العملی از خود نشان ندادند بعد از تکذیب آن عده از هنرمندان هر چند دقیقه یکبار با ارائه گزارش،خبر،گفتگو و........ سعی به تخریب چهره اصلاح طلبان دارند و این در حالی است که امضا و عکس بسیاری از این عزیزان درهنگام امضا نامه حمایت و یا حضورشان در هنگام بازداد کوتاه مدت سید محمد خاتمی  موجود است .

با توجه به تمام این مطالب به نظر میرسد که دست هایی در کار ا